السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

112

تفسير الميزان ( فارسي )

سخنورى بان زبان را هم دارد ، يعنى مىتواند خوب حرف بزند ، اما حرف خوبى ندارد كه بزند ، در نتيجه از سخن گفتن عاجز ميماند ، نمىتواند سخنى بگويد ، كه حافظ جهات معنا ، و حاكى از جمال صورت آن معنا ، آن طور كه هست ، باشد . 3 - و چه بسا كسى باشد كه هم آگاهى بواژه هاى يك زبان داشته باشد ، و هم در يك سلسله از معارف و معلومات تبحر و تخصص داشته باشد ، و لطف قريحه و رقت فطرى نيز داشته ، اما نتواند آنچه از معلومات دقيق كه در ذهن دارد ، با همان لطافت و رقت در قالب الفاظ بريزد ، در نتيجه از حكايت كردن آنچه در دل دارد ، باز بماند ، خودش از مشاهده جمال و منظره زيباى آن معنا لذت مىبرد ، اما نمىتواند معنا را به عين آن زيبايى و لطافت بذهن شنونده منتقل سازد . و از اين امور سه گانه ، تنها اولى مربوط به وضع الفاظ است ، كه انسان با قريحه اجتماعى خود آنها را براى معانى كه در نظر گرفته وضع مىكند ، و اما دومى و سومى ، ربطى به وضع الفاظ ندارد ، بلكه مربوط بنوعى لطافت در قوه مدركه آدمى است . و اين هم خيلى واضح است ، كه قوه مدركه آدمى محدود و مقدر است ، و نمىتواند بتمامى تفاصيل و جزئيات حوادث خارجى ، و امور واقعى ، با تمامى روابط ، و علل ، و اسبابش ، احاطه پيدا كند ، و به همين جهت ما در هيچ لحظه اى به هيچ وجه ايمن از خطا نيستيم ، علاوه بر اينكه استكمال ما تدريجى است ، و هستى ما بتدريج رو بكمال مىرود ، و اين خود باعث شده كه معلومات ما نيز اختلاف تدريجى داشته باشد ، و از نقطه نقص بسوى كمال برود . هيچ خطيب ساحر بيان ، و هيچ شاعر سخندان ، سراغ نداريم ، كه سخن و شعرش در اوائل امرش ، و اواخر كارش يكسان باشد . و بر اين اساس ، هر كلام انسانى كه فرض شود ، و گوينده اش هر كس باشد ، بارى ايمن از خطاء نيست ، چون گفتيم اولا انسان بتمامى اجزاء و شرائط واقع ، اطلاع و احاطه ندارد ، و ثانيا كلام اوائل امرش ، با اواخر كارش ، و حتى اوائل سخنانش ، در يك مجلس ، با اواخر آن يكسان نيست ، هر چند كه ما نتوانيم تفاوت آن را لمس نموده ، و روى موارد اختلاف انگشت بگذاريم ، اما اينقدر ميدانيم كه قانون تحول و تكامل عمومى است . و بنا بر اين اگر در عالم ، بكلامى بربخوريم ، كه كلامى جدى و جدا سازنده حق از باطل باشد ، نه هذيان و شوخى ، و يا هنرنمايى ، در عين حال اختلافى در آن نباشد ، بايد يقين كنيم ، كه اين كلام آدمى نيست ، اين همان معنايى است كه قرآن كريم آن را افاده مىكند ، و مىفرمايد : ( أفَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ وَلَوْ كانَ مِنْ عِنْدِ غَيْرِ اللَّه لَوَجَدُوا فِيه اخْتِلافاً كَثِيراً ، آيا در قرآن تدبر نمىكنند ؟ كه